<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>یک فنجان کتاب و ...</title>
<link>http://shshafiei88.blogfa.com</link>
<description>چکیده</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 29 Jan 2012 23:38:00 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title> نامه ای دیگر به ژیسلن...</title>
<link>http://shshafiei88.blogfa.com/post/2</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=textTop src=&quot;http://photo.goodreads.com/books/1221851393l/4723078.jpg&quot;&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;کتابهای کوچک را دوست دارم.شاید اینجا هم &quot;کوچک زیباست&quot;.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;و این کتاب کوچک به راحتی نفس آدم را بند می آورد. &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;همانطور که &quot;بوبن&quot;می خواهد در تمام لحظات &quot;ژیسلن&quot;را می بینم که زندگی می کند... زن ریز نقشی که بطور غریزی همه ی انرژی هایش را می زید. زیبایی یی که آزادی را در چهره اش مجسم میکند.صراحت ،مادرانگی برای همه ،فرزندان خودش و فرزندان غیر رسمی اش،حتی برای مادرش...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt; دلم میخواهد با &quot;ژیسلن &quot;حرف بزنم.با کسی که این همه نامه بعد از مرگش برای او نوشته شده. راستی &quot;بوبن&quot;مهمتر است یا &quot;ژیسلن&quot;؟کسی که این همه زیبایی را دیده یا کسی که اینهمه زیبا بوده؟! &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&quot;بوبن&quot;هم مهم است ...مگر ژیسلن از ازدواجهای قبلیش بیرون نزده بود؟پس &quot;بوبن &quot;است که این همه را در چشمخانه اش جای میدهد....خود او زیباست...به همین زیبایی...درک این همه زیبایی یک &quot;ذهن زیبا&quot; می خواهد!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt; اما من &quot;ژیسلن&quot; را انتخاب می کنم.مثل بوبن...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;من این زیباییها را دوست دارم. شیوه ی او زیباست.بی نظمی هایش ،،معلم بودنش ،آزادیش ،زیباییش ،مادر بودنش و بی خیالیش...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt; پس : &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;ژِیسلن عزیز! &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;بودن تو را آرزو می کنم.مانند تو بودن را،آنوقت که بی اختیار میخندی،آنگاه که متولد می کنی و تا سرحد مرگ پیش می روی،اما انقدر زنده ای که مرگ تو را باز پس می آورد.آنقدر زنده ای که حتی می خواهی مرگت نشانه ای باشد برای زنده بودن. &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;ژیسلن !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;مادرانگی در تو نفس می کشد...آنگاه که حتی مادرت برای تو دخترکی بیش نیست... معنویت پاره ای از وجود توست،آنیما در تمام سلولهایت تمام سطوحش را زندگی می کند.آنیما از تو طلبکار نیست...سهم آنیموس هم پیش تو محفوظ است...تو کروی زیسته ای...نه مانند نیمکره ای ناقص !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt; ژیسلن!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&quot;بوبن&quot; صدای تو را آنقدر لمس می کرد که تو عشق و شادی را... کلمات &quot;بوبن &quot;در توصیف دقیق تو مرا می لرزاند...گاه تنها خواندن چند جمله اش را بیشتر تاب نمی آورم...آنجا که در می یابد تو همواره در پاسخ به اینکه &quot;عشق چیست؟&quot;به پرسش جدیدتری می رسی نه به پاسخ و این را نشانه ی اصالت تو می داند. ژیسلن!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&quot;بوبن&quot; در می یابد که تو هیچگاه هیچکس را رها نکردی...هیچگاه ...با نوازش بی انتهایی که از طبیعت می گرفتی و آنرا بی دریغ به کام هر جنبنده ای که اطرافت بود می ریختی... با تو بودن باید سخت بوده باشد و آسان! عاشق تو بودن،فرزند تو بودن،آسان است چون بوبن که تو را دیده و تو در طعم زندگیش بوده ای میگوید&quot;خواسته ی تو ،تو را کر نمی کند&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;.پس تو یک مادر آزاد بوده ای ...کنترل دردنیای تو راهی ندارد...انتخاب تنها چاره ی دنیای توست.آن هم بدون وسواس...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;همه چیز در دنیای تو بازی ست. تنها یک چیز جدی است...عشق که خود از جنس شادی و آزادی ست!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt; ژیسلن!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&quot;بوبن&quot; جنون عشق را در تو زندگی میداند و ملغمه ای که تو بطور منحصر به فرد آنرا زیستی!آمیخته ی عشق و آزادی را...به عنوان یک زن تجربه ی آن در تو ناگزیر بود.اما تو چطور اراده می کردی اینطور زندگی کنی؟ از کدام راه به&quot;در اکنون زیستن&quot; می رسیدی؟و چطور ا ز آن راه  می گذشتی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;آنطور که &quot;بوبن&quot;می گوید کافیست کسی را در حین عبور از یک در بنگریم و به شیوه ی سفر روحش نگاه کنیم،تا همه چیز را درباره اش بدانیم! &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;و تو آنچنان از دروازه کودک روح &quot;بوبن&quot; گذشتی که او دریافت:هیچ کس برای پاسخ به نیاز عشق تو کافی نیست! &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;ژیسلن!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;ژیسلن عزیز!خیالت از پس مه مرگ راحت باشد...&quot;بوبن&quot;همواره جملاتش را در باره ی تو به زمان حال بیان کرده است،هنوز گفته است:دوستت دارم! &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کتاب&quot; فراتر از بودن&quot;-کریستین بوبن-نشر ماهریز &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Jan 2012 23:38:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>shshafiei88</dc:creator>
<guid>http://shshafiei88.blogfa.com/post/2</guid>
</item>
<item>
<title>کتابی که سفر را نفس کشید</title>
<link>http://shshafiei88.blogfa.com/post/1</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=bottom src=&quot;http://inshopnist.com/media/catalog/product/cache/1/image/9df78eab33525d08d6e5fb8d27136e95/m/a/mah_kamel_mishavad.jpg&quot;&gt;کتاب&quot; ماه کامل می شود &quot; فریبا وفی را خواندم.یک نفس. مدتهاست کمتر رمان خوانده ام. هر چه پیشتر رفتم &quot;بهاره &quot; را نزدیکتر و شبیه تر دیدم به خودم و به دختران هم نسل من... . بهاره توی جمله ها پنهان شده بود اما پچ پچ می کرد.تصویر او در ذهنم صامت بود.با گفتگوهای ذهنی بسیار. حتی از اینکه چند جمله با برادرش حرف می زند یا چند کلمه ی ناگزیر با &quot; دو ست عزیز &quot; تعجب می کردم. از نگاه دیگران هیچ معمایی در این زن نیست.پاسخی ست آشکار به ســـــوال هر مخاطب که:&quot;تو کیستی؟&quot; منهم پیشانی اش را خواندم:&quot;نزدیک نشو... &quot;! همانطور که &quot;فرید&quot; گیج است که &quot;تو&quot; خطابش کند یا &quot;شما&quot;! تنها کسی که او رابه صراحت می رساند &quot;دوست عزیز&quot;است. انگار در کسری از ثانیه پیشانی اش را می خواند و عبور می کند و هیچ می انگارد و با لحن خودش با بهاره حرف می زند....بی هیچ ملاحظه ای.آمیخته ای از زئوس و هرمس و دیونسوس که بهاره را هم می ترساند هم به چالش می کشد. اما در بهاره چیز دیگری جریان دارد.زیر آن دست رونشده اش.جریانی که او را به سفر می کشاند.پرسفونی در لایه های زیرین و تاریک بهاره او را به داشتن کسی امیدوار می کند.و به سفر...به تجربه بیرونی و درونی. سفر او از نگاه من به دنبال&quot; بهنام&quot; آغاز نمی شود. آغاز سفر قهرمانی او از لحظه ای که در دفتر &quot;دوست عزیز&quot;را به تنهایی دق الباب میکند توی آن راهرو باریک و تاریک آغاز می شود.همانجایی که برای بار اول از ذهــــــنش می گذرد که&quot;جیم&quot;شود! اما نمی شود و راه می افتد دنبال شبح عبوسی که بعدها &quot;دوست عزیز&quot;نامیده شد.میل به ناپدید شدن را دوبار دیگر در بهاره می بینیم.میل به ادامه ندادن .و البته مقاومتش را ... بهاره انگار آدم ناپدید شدن نیست.وندرر یwanderer) ) به قیافه ی کیستی اش بیشتر می آید! شاید بهاره بیش از هر چیز به دنبال آنیموسی ست که نه خودش،نه مادرش و نه حتی &quot;بهادر&quot;-برادر هرمس /دیونسوس او- و پدرش آنرا نزیسته اند.تا آنجا که زنهایی هم که به زندگی اش فرا خوانده می شوند تیغ آنیموسی ر ا از رو بسته اند.مثلا &quot;فرزانه&quot;که سفر بیرونی &quot; بهاره&quot; را کلید می زند.چه به دفتر &quot; دوست عزیز&quot;،چه به دنبال ماجرا و چه به دنبال عشق. حتی آنیمای &quot;استاد خانی&quot; با حضور نقطه ای و آنیموسی به کمک &quot;بهاره &quot;می آید و کارش را یکسره می کند:&quot;به خودت اعتماد کن&quot;. و حالا در سفر &quot;بهاره&quot; کنار مردی ست که ذهنش می پرد،لحنش،کلماتش،هم هست و هم نیست! اما  &quot; بهاره&quot; ست که در همین دو روز طلایی به جای &quot;بهنام&quot;با خودش ارتباط می گیرد.با آنیمای اصیل خودش و کفشهای پاشنه بلندش دیگر تنها نشان زنانگی اش نیست. به ماه نگاه می کند.تنها بیرون می زند.&quot;مثل یک غریبه به خودش نگاه می کند&quot;.خودش را &quot;واضح &quot;می بیند و &quot;از تماشای خودش سیر نمی شود&quot;.سرعتش را کم می کند تا آفرودیت زندگی نکرده اش نفس بکشد. ذره ذره ی وجود&quot; بهاره &quot; این لحظات را می بلعد.در همان تنهایی شبانه میلی را تجربه می کند درست شبیه زندگی. و در بازگشت از سفر &quot;بهاره&quot;یی که دیگر همان &quot;بهاره&quot;نیست به همان راهروی تاریک و باریک بر می گردد.و به صدای موسیقی که شنیده نمی شود.قلبش تند تند می زند.همه چیز غیب می شود و همه چیز از نو دیده می شود! کتاب&quot;ماه کامل می شود&quot;-فریبا وفی-1389-نشر مرکز. </description>
<pubDate>Fri, 13 Jan 2012 10:18:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>shshafiei88</dc:creator>
<guid>http://shshafiei88.blogfa.com/post/1</guid>
</item>
</channel>
</rss>

